محمد تقي الأستر آبادي

113

شرح فصوص الحكمة

جنس معلول است ، خصوصا هر گاه مقرّر شد كه احتياج او در وجود زياده است از نوع ، كه نوع محتاج است به تعيّن . و جنس به فصل و به تعيّن . و معنى ابهام و تحصّل به تفصيل اتمّ بيان كرده شد . چون مقرّر شد كه هر نوع معلول است ، و جنس معلول ؛ پس به عكس نقيض ثابت شود كه كلّ ما ليس بمعلول ليس بجنس ، و كلّ ما ليس بمعلول ليس بنوع . و واجب الوجود معلول نيست كه نفس وجود است . و اين قضيّه صغرى شود از براى عكس نقيض ، چنين كه : واجب الوجود ليس بمعلول ، و كلّ ما ليس بمعلول ليس بجنس و لا نوع ، نتيجه دهد كه : واجب الوجود ليس بجنس و لا نوع . پس واجب الوجود متعيّن بذاته باشد . و به اين مطلب كه وجوب وجود مقتضى جنسى نيست اشاره كرد كه :